ندای البرز
چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۵ - - ساعت ۱۴:۴۹ 2017 Dec 11
سرخط خبرها :

  • کد مطلب : 20207
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : ۱۳ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۰:۱۹
  •   
    بانویی چریک که همرزم شهید چمران بود
    مرضيه دباغ، نماينده مجلسی كه از مسافر كشی براي تامين هزينه های اقتصادی چند خانواده تا مستخدم بودن در بيت امام خمينی در نوفل لوشاتو را در كارنامه خود دارد

    به گزارش پایگاه خبری تحلیلی ندای البرز:روزی که دربارپهلوی آماده به دنیا آمدن شهناز، اولین فرزند محمد رضا پهلوی بود، در همدان دختری به دنیا آمد که بعد ها نامش در طول تاریخ معاصر ایران به عنوان شیر زن انقلاب اسلامی شناخته شد.

    وقتی که مرضیه حدید چی از پدر و مادری مذهبی در همدان به دنیا آمد هیچ وقت فکر نمی کرد، بعد ها او به عنوان تنها زن سیاست مدار و انقلابی، همپای مردان در دفاع از جان بنیانگذار انقلاب اسلامی پیشگام شود. دخترکی همدانی که تحصیلات خود را از مکتب خانه ای کوچک در محضر اساتید اخلاق شروع کرد و بعدها خواهر طاهره شد که علاوه بر حفاظت از جان مردان انقلابی، با سپر کردن جان خود از انقلاب هم محافظت کرد.

    این شیر زن انقلابی در روزهای آخر حیات خود به عنوان  قائم‌مقام دبیر کل جمعیت زنان انقلاب اسلامی و یکی از اعضای شورای مرکزی جمعیت دفاع از مردم فلسطین مشغول به کار بود و در ۲۷ آبان ماه ۱۳۹۵ درگذشت. آخرین مصاحبه این بانوی انقلابی با سید هادی کسایی زاده خواندنی است:

    کنیز امام بودم

    *شما در نوفل لوشاتو چه سمتی داشتید؟ در مدتی که در نوفل لوشاتو محافظ داخل بیت امام بودم، کارهایی از جمله تهیه کردن وسایل تغذیه حضرت امام خمینی(ره) تا شست و شوی لباس امام و پشت در اتاق امام خوابیدن برای محافظت، همه اینها به شکل خاصی به بنده سپرده شده بود. کنیزی در خانه امام و جفت کردن کفش های امام را برای خودم افتخار می دانم.

    دستورپخت غذای امام در نوفل لوشاتو

    *چه غذاهایی را برای امام تهیه می کردید؟ تمام طول مدت در نوفل لوشاتو، ناهار حضرت امام، یک تکه کوچک مرغ، یک کف دست لپه، دو عدد سیب زمینی و دو عدد لیمو عمانی بود. برای خود بنده هم سوال شده بود. نان و ماست یا مقداری ماست و خیار و نان و پنیر و گردو یا نان و پنیر و یک خوشه انگور، شام حضرت امام بود. صبحانه هم که نان و پنیر. من از آن غذا همیشه نمی خوردم،  چون غذای حضرت امام خاص خودشان بود با این حال  برای من که این غذا را می پختم ، تهیه کردن هر روز آن خسته کننده بود.

    یک روز به حضرت امام گفتم نمی خواهید دستور بدهید شکل غذا را عوض کنم؟ جواب دادند: شما فکر می کنید مردم جنوب تهران چه می خورند؟ هیچ اطلاع داری؟ گفتم بله. امام رو به من کردند و  گفتند پس سوالتان بی جاست. روزی از تهران تماس گرفتند و اطلاع دادند که شاه نفت را بسته است. در این پیام تلفنی از ما خواسته شد که  حضرت امام فردا در سخنرانی هایشان اشاره ای به این قضیه  داشته باشند. تا به امام اطلاع دادیم اولین چیزی که گفتند این بود که شوفاژها را ببندید، گفتم آقا اینجا سرد است، سرما می خورید، پاسخ دادند اگر برای من خطر دارد، برای پیرزن و پیرمردهای جنوب شهر هم سرما خطر دارد.

    ابراهیم یزدی دروغ می گوید!

    آقای ابراهیم یزدی گفتند که پنج زن در آشپزخانه حضرت امام بودند، شما، همسر آقای ابراهیم یزدی، همسر امام، دختر امام و همسر سید احمد درست است؟ هر فردی این حرف را گفته اشتباه کرده است. در آشپزخانه حضرت امام فقط من بودم، همسر امام هم گاهی می آمدند سری به غذا می زدند. خانم یزدی شاید یک هفته یا ۱۰ روز قبل از این که من وارد نوفل لوشاتو شوم، بودند اما اینکه در آشپزخانه بودند یا نه را بنده اطلاعی ندارم. دختران حضرت امام، هیچ کدام آنجا نبودند غیر از خانم اشراقی که ایشان اصلا دخالتی در مسائل خانه نداشتند و همسر امام هم بخاطر اینکه رفت و آمد مردها بود، خیلی سخت از اتاق خودشان بیرون می آمدند.

    خرید خانه حساب و کتاب داشت

    برای خرید به فروشگاه زنجیره ای می رفتید یا فروشگاه محل؟ خرید خانه با من بود. در آنجا دو سوپر مارکت وجود داشت و به علت مسائل امنیتی از هر دو، خرید می کردم. بعد از خرید به امام فاکتور می دادم و ایشان هم پول را پرداخت می کردند و رسیدها را جمع می کردند و در جعبه ای نگه می داشتند. امام خمینی در مسائل خرج و مخارج خانه و حساب کتابها بسیار دقیق بودند.

    چند روزدر نوفل لوشاتو بودید؟ تقریبا دو ماه و ۱۶ روز یا سه ماه و ۱۶ روز، دقیقا حضور ذهن ندارم.

     

    روزی که امام به ایران آمد من بیمارستان بودم

    دو روایت وجود دارد، بعضی ها می گویند شما ماندید امام به تهران آمد، بعضی ها می گویند شما با امام به تهران آمدید. کدام درست است؟ هفته ای که فرودگاه را بستند، یک چهارپایه در حیاط برای امام گذاشتند تا ایشان  از بالای نرده ها برای خبرنگاران صحبت کنند. در همین گیر و دار بود که ناگهان متوجه شدم  یکی از خبرنگاران از دیوار پشت ساختمان بالا می آید. من دستانم را روی سینه اش گذاشتم و آنقدر فشار دادم که افتاد اما فشار بر قلبم وارد شد و من را به بیمارستان بردند. من در بیمارستان بستری بودم و حاج احمد آقا و یکی دیگر از آقایان که فرانسوی بلد بود، آمدند تا من را مرخص کنند. حاج احمد آقا گفتند، امام دستور دادند هیچ خانمی در هواپیما نباشد اما خواهر دباغ را از بیمارستان مرخص کنید تا با ما به تهران بیایند چرا که هشت فرزندش  در تهران منتظرش هستند. به هر حال رئیس بیمارستان به من اجازه مرخصی ندادند و آقا دستور دادند شما بمانید، خانه را هم پس ندهید.

    پس شما با دختر و همسر امام برگشتید؟ امام  دوازدهم آمدند ما هم بیست و هفتم بهمن ماه به تهران برگشتیم.

    سوء قصد با لنگه کفش به امام خمینی

    امام شوخی هم می کردند؟ با بچه ها و با خانواده خیلی شوخی می کردند و واقعا بچه ها را دوست داشتند. محمد تقی پسر آقای اشراقی کوچک بود. یک روز لنگ کفش را برداشت و گفت من باید این خمینی را بکشم و با لنگ کفش به پشت امام زدند، امام او را در آغوش گرفتند و روی پایشان نشاندند و آنقدر بچه را ناز کردند تا بغضش خوابید.

    کدام یک از نوه های امام در نوفل لوشاتو بودند؟ در نوفل لوشاتو حاج حسن آقا، آقا یاسر و بچه های آقای اشراقی بودند.

    شما برای اولین بار بنی صدر را کی دیدید؟ چطور با او آشنا شدید؟ آقای بنی صدر سعی می کردند در مواقعی که امام مصاحبه یا ملاقات داشتند، حتما حضور داشته باشند.

    شب ها چه کسانی در خانه امام می خوابیدند؟ همسر امام در اتاق خودشان می خوابیدند. من، آقای اشراقی، همسرشان و بچه هایشان هم بودیم که من به عنوان محافظ در پشت در اتاق امام می خوابیدم.

    سید احمد هم بود؟ سید احمد و آقای خوئینی ها در هتل کوچکی که دربست اجاره کرده بودند، سکونت داشتند.

    از زندان خبر رسید که آیت الله منتظری و آقای طالقانی در زندان حالشان خوب نیست. ما هم در فرانسه، قبل از اینکه حضرت امام تشریف بیاورند، اعتصاب غذا گذاشتیم. در آن اعتصاب من فکر می کردم که واقعا اعتصاب غذا است و نباید چیزی بخوریم. روز سوم از هوش رفتم و بد معلوم شد که بچه ها روزه گنجشکی می گرفتند.

    آن موقع کجا بودید؟ در سن موریس، در یک کلیسا بودیم. برای اینکه پلیس ما را نگیرد، سه روزی  به منزل آقای بنی صدر رفتیم.

    شما همرزم آقای چمران بودید؟ بله در سال ۵۳ با شهید چمران همرزم بودم.

    در لبنان دوره چریکی دیده اید؟ بله. بی خود که فرمانده نشدم. در جبهه هم در خط مقدم حضور داشتم.

    شما هنوز هم با خانواده امام در ارتباط هستید؟ بعد از ماجرای نعیمه (در فضای مجازی به شهدا توهین کردند) با ایشان صحبت کردید؟
    بله در ارتباط هستم. خیلی از این صحبت کردن ها خوشم نمی آید  و زیبنده خود نمیدانم با این حال یک جوابیه ای دادم به ایشان که اگر واقعا حضرت امام در خانواده اش فردی  مثل تو را  داشته باشد که دیگر هیچی.

    نکته جالب در زندگی نامه شما این است که شما رئیس زندان زنان بودید. چه شد که سر از زندان درآوردید؟
    اوایل انقلاب بود که یکی از برادران بزرگوارمان در شورای دادستانی مطرح کردند که خواهر دباغ اطلاعاتی دارد و به درد این پست می خورند. به خاطر همین حکمی را به من دادند و من مسئولیت زندان قزل قلعه در قسمت خواهران را بر عهده گرفتم.

    شما سابقه زندان ساواک را داشتید و می خواستید یک زندان اسلامی داشته باشید. این را انجام دادید؟
    اصل بر همین بود و الحمدلله موثر واقع شد. ما توانستیم ۱۵-۲۰ نفر از خانم های بد را اصلاح کنیم و با آدم های خوبی ازدواج کردند. وقتی هدف الهی باشد بقیه قضایا حل می شوند.

    یک بار خطاب به بیت امام گفتید اسنادی وجود دارد که باید منتشر شوند، این اسناد چه چیزهایی هستند؟
    این اسناد همان هایی است که من تا به حال اشاراتی بهشان داشتم. زمانی که حاج احمد آقا را دفن می کردند، یاسر اشراقی گفت مقدار زیادی از اطلاعات انقلاب را دفن کردیم بدون اینکه کسی از آنها بهره برداری کند و این یک حقیقت است. حاج احمد آقا و  حاج آقا مصطفی فرصت نکردندخیانت های خیلی ها را بازگو کنند و یا حداقل ضبط کنند تا بماند.

    اسناد انقلاب چه زمانی منتشر می شوند؟ یک روزی می شود، ممکن است به من و شما نرسد اما به بچه های شما می رسد.
    چرا کسانی که همراه امام بودند، از راه امام برگشتند؟ برگشته بودند، مثل عثمان، عمر و ابوبکر که کنار پیغمبر بودند تا به خواسته هایشان برسند. اینها هم قصد داشتند تا خواسته هایشان را برآورده سازند. من در ماجرای اعتصاب غذای سه روز در خانه بنی صدر بستری بودم و به چشم دیدم که  در آن خانه نماز و حجاب معنا نداشت به خاطر همین نمی توان گفت برگشتند، بلکه از همان موقع برگشته بودند.

    سیدهادی کسایی زاده

    انتهای پیام/

     

    مطالب مرتبط با موضوع :
    

    خبرنامه ندای البرز



    جذب خبرنگار تبلیغات در ندای البرز تبلیغات در ندای البرز تبلیغات در ندای البرز پایگاه خبری،تحلیلی صبح قزوین src="http://static-cdn.anetwork.ir/showad/pub.js">